خاطرات من و دخترم







موضوع :
نوشته شده در:جمعه 6 تير 1393
نویسنده: مامی وانیا

سفر مشهد

دقیقا نیمه آذر ماه چهارشنبه بود و تعطیل رسمی برای همین ما هم یه مسافرت دو سه روزه ضرب العجلی رفتیم مشهد با اینکه میگفتن هوای مشهد خیلی سرده و امکان بیرون رفتن خیلی نیست ولی خوشبختانه با ورود ما هوا تلطیف شد و به بالای صفر رسید دو سه روزی که اونجا بودیم از صبح تا عصر بیرون بودیم و بقیه وقتمون رو هم تو هتل می گذرونیدم البته دو روز متوالی هم دو تا از دوستان اومدن هتل پیشمون و یه دو ساعتی رو مهمونمون بودن و بچه ها بازی کردن و خوش گذروندن بهر حال هدف من از این سفر خوش گذشتن به وانیا بود که به هدفم رسیدم عکسها طبق معمول تو ادامه مطلب ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه هفتمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در: 19 آذر 1396
نویسنده: مامی وانیا

امروز که تولد توست

برای تو، برای چشم های تو، هدیه ام ناقابل است

خاطراتی از فرداهامان برای بودنت

همراه ترانه های خیس و باران خورده چشمهایم

و من در هر تولد تو باز زنده می شوم تولدم مبارک

تولدت مبارک هدیه باشکوه خداوند ...

 



ادامه مطلب


موضوع : قصه هفتمین سال زندگی,جشن تولد
نوشته شده در:شنبه 4 آذر 1396
نویسنده: مامی وانیا

جشن هالوین

حدودای اوایل آبان ماه تو آشپزخونه مشغول بودم که وانیا اومد گفت مامان هالوین یعنی چی گفتم هالوین یه جشن که تو کشورهای خارجی بمناسبت پاییز می گیرن و نمادش هم کدو هستش لباسهای عجیب غریب می پوشن ارایشهای و صورتکهای عجیب میزنن در کل هم خنده دار هم یه کوچولو ترسناک تا اینو گفتم وانیام گفت ولی من خیلی شجاعم اصلا هم نمیترسم میشه منم ببری، تو گروههای گردشگری یه چرخی زدم ببینم کدوم برنامه از همه فان تره و ترسناک نیست و آخر هفته باشه و بالخره برای روز پنج شنبه 11 آبان پیدا کردم هر چند اونروز صبحش باید میرفتم مدرسه جلسه اما گفتم خوب اشکالی نداره حالا خسته هم بشم مهم نیست صبح رفتم مدرسه وانیا پیش باباش موند و ساعت 11 و نیم اوردش پیش من و با هم رفتیم جشن ، خدا رو شکر خیلی خوب و فان بود وانیا کلی خوشش اومد مخصوصا اون کاستوم خانم جادوگر خیلی خوب بود و دیجی هم خوب برنامه را هندل میکرد عکسها را میزارم ادامه مطلب ببینید اینم بگم اون کدوی روی لباس رو هم دادم گروه ستامهر برام طرح زد و کوک کردم به لباسش و البته تل پاییز هم کار اوناست ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:جمعه 12 آبان 1396
نویسنده: مامی وانیا

و اما مهر شد و سال تحصیلی رسما آغاز شد ساعت مدرسه با شروع سال تحصیلی از هفت و ربع صبح الی سه و ربع بعد از ظهر هستش وانیا صبحها حدوده ده دقیقه به هفت سوار سرویس میشه هم سرویسی هاش هم دو تا کلاس دومی هستن و یه کلاس پنجمی به نام آرینا که وانیا خیلی دوسش داره خدا رو شکر تو مسیر ترافیکی ندارن و زود به مدرسه میرسن روزهای دوشنبه ورزش دارن و وانیا با ذوق منتظر این روز میمونه تو هفته روزایی هست که یه کارایی باید تو خونه انجام بدن ولی بیشتر روزا آزادن از مدرسه که میرسه لباساشو عوض میکنه یه چیزی میخوره بعد یکم کارتن می بینه گاهی وقتا هم یکم تبلت بازی میکنه یا موزیک گوش میده بعد اگه کاری داشته باشه به کمک هم انجام میدیم و شام میخوره و یواش یواش برای خواب حاضر میشه خوشبختانه چون مهد میرفته با صبح بیدار شدنش مشکل خاصی نداریم فقط صبحانه نمیخوره که اونم براش لقمه درست میکنم و معمولا تا قبل کلاس حداقل نصفشو میخوره خلاصه که روزگار ما هم اینطوری میگذره ...



ادامه مطلب


موضوع : رویدادهای مدرسه,قصه ششمین سال زندگی
نوشته شده در:سه شنبه 2 آبان 1396
نویسنده: مامی وانیا

مهر ماه هم به همین سرعت گذشت و رسیدیم به آخرین پنج شنبه جمعه اون ، برای این دو روز هم برنامه ای ریختیم که به وانیا خانم خوش بگذره خستگی یه هفته مدرسه رو در کنه، برای همین روز پنج شنبه رفتیم شهربازی هروی کلی بازی کرد و بعدشم رستوران مورد علاقش پرپروک برای جمعه هم مادر دختری رفتیم سینما فیلم حقه باز دم دراز رو با هم تماشا کردیم هر چند وانیا خانم سینما رو نپسندیدند چون این اولین باری بود که سینما آزادی میرفت میگفت چقد سالن کوچیکه البته راست هم می گفت اگه سینما کورش و چارسو رفته باشی قطعا جای دیگه مورد پسند واقع نمیشه ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:شنبه 29 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا

بی شک یکی از بهترین جاهایی که برای دوستداران طبیعت در تهران وجود داره همین باغ گیاهشناسی هست که به بهشت رویایی معروف شده ، و چه بهتر که این باغ گردی با یه اتفاق دیگه مثل جشن انار همراه بشه و بتونی یروز خوب رو اونجا بگذرونی و بهتر از اون اینکه با مهسا و مامانش بری

طبق معمول عکسها ادامه مطلب...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:پنجشنبه 27 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا

با شروع مدرسه وانیا یکم شرایط برا بیرون رفتن عوض شده وانیا تا از مدرسه برسه خونه و لباس عوض کنه و یه چیزی بخوره حدودای ساعت 4 میشه و از اونجایی که ساعت 7 هم شام میخوره که برای خواب آماده بشه دیگه فرصتی برای بیرون رفتن نمی مونه بخاطر همین دیگه شرکت تو جشنهای وسط هفته یکم مشکله ، امسال کلی تو گروهها و کانالهای گردشگری سرچ کردم که یه جشن برای آخر هفته پیدا کنم خوشبختانه برای جمعه 21 مهر ماه جشنی در سعادت آباد برگزار میشد که وانیا رو بردم و کلی خوشش اومد و بهش خوش گذشت مخصوصا قسمت اجرای نمایش عروسکی و بازی هاش خیلی خوب بود برای هدیه روز کودک هم براش یه هدفون بی سیم گرفتم که بعضی وقتها باهاش موزیک گوش بده خودش چند وقتی بود که می گفت براش بخرم طبق معمول عکسها تو ادامه مطلب ...

و اینم وانیا خانم و هدیه روز کودکش هدفون وایرلس
 


ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:شنبه 22 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا

سفر ساوه

انتهای اولین هفته از مهر ماه میخورد به تعطیلات تاسوعا و عاشورا و از اونجایی که از این به بعد درس و مدرسه بطور جدی تری شروع میشه گفتیم تو این تعطیلات یسر بریم ولایت پدری وانیا خانم، برای وانیا خانم تجربه جدیدی بود چیدن سیب ،ریختن و جمع کردن گردو ، چیدن سبزی از باغچه و دادن غذا به ماهی ها همه و همه جالب بود عکسها رو میزارم ادامه مطلب ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:چهارشنبه 12 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا

آخرین مقصد سفرمون شهر زیبای پراگ پایتخت کشور چک بود هر چقدر از زیبایی و پویایی این شهر بگم کم گفتم تا پاسی از شب هنوز عابران در خیابان قدم می زدند و از هوای خوبش لذت می بردند بر خلاف شهرهای قبلی هتلمون در شلوغ ترین و مرکزی ترین خیابان شهر قرار داشت کافی بود فقط از در هتل بیایی بیرون و در چند قدمی به فروشگاههای بزرگ و رستورانهای زنجیره ای برسی اما در مورد ساختمون هتل هم باید بگم که خیلی قدیمی بود حتی هنوز به اسانسورهای جدید و بروز هم مجهز نشده بود خلاصه که خیلی خوش گذشت عکسها رو در ادامه مطلب ببینید ...

 


ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:سه شنبه 11 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا

قلعه پراگ نه تنها یکی از بی نظیرترین مکانهای شهر پراگ بلکه کل دنیا محسوب میشه یه قلعه بی نظیر که بر فراز شهر پراگ واقع شده و از اونجا کل شهر دیده میشه فکر کنم بازدید از این قلعه چهار پنج ساعتی طول کشید ولی بازم بنظرم جا داشت که ساعاتی رو داخلش بگذرونی و ازش لذت ببری این قلعه همچنان محل سکونت رییس جمهوری این کشور هم هست و یه پرچمی بالای یکی از ساختمونای قلعه وجود داشت که توضیح دادند که هر وقت این پرچم برافراشته است به این معنی هست که رییس جمهوری در ساختمان محل سکونتش هست یکی از چیزای جالب هم که دیدیم تعویض گارد حفاظت جلوی درب قلعه بود که گفتند که اینکار هر روز راس ساعت 10 صبح انجام میشه و ما شانس اینو داشتیم که بتونیم این مراسم رو از نزدیک ببینیم بعد از بازدید از قلعه هم کمی در کوچه پس کوچه های شهر قدم زدیم و نهار خوردیم و بسمت رودخانه ولتاوا براه افتادیم که سوار قایق تفریحی بشیم که اونم بی نظیر بود اینو یادم رفت بگم که کوچه ای در مسیرمون وجود داشت که لقب کوچکترین خیابان رو به خودش اختصاص داده بود و این خیابون فقط ظرفیت یکنفر رو داشت و چراغ راهنمایی داشت که وقتی از هر طرف سبز بود میتونستی واردش بشی و فکر کنم همین چراغ راهنمایی و رانندگی بود که توجه گردشگرا را بخودش جلب میکرد



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی,قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:دوشنبه 10 مهر 1396
نویسنده: مامی وانیا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com