خاطرات من و دخترم







موضوع :
نوشته شده در:جمعه 6 تير 1393
نویسنده: مامی وانیا

پنج شنبه عصر با مهسا و مامانش و خالش رفتیم باغ موزه نگارستان ، جای قشنگی بود یه موزه هم داشت که وانیا خوشش اومد مخصوصا یه قسمتی که شخصیتهای قدیمی رو به نمایش گذاشته بودن خیلی جالب بود حیاط هم که حوضهای خوشگلی داشت که با وجود اون نیلوفرای آبی و ماهیهای قرمز توش زیباییش دو چندان شده بود که این قسمت هم خیلی خوشایند وانیا بود
 



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:جمعه 13 مرداد 1396
نویسنده: مامی وانیا

چه احساس قشنگي است براي يك مادر كه روز دختر به خود مي بالد از داشتنش ...دختر كه داشته باشي پر از لذت ميشوي هنگام شانه كردن موهاي ظريفش، غرق در در شوق مي شوي وقتي بعد از ظهر گرم تابستان گوشواره هاي ميوه اي گيلاس هاي بهم چسبيده را به گوشش مي اندازي و تا انتهاي شادي ميخندي و ميخندد...تاجي از ياس سفيد حلقه شده را روي سرش ميگذاري و به عروسك زيبايت افتخار ميكني،دختر كه داشته باشي بغض ميكني وقتي ميبيني چادر نمازش را به سر كرده و دستانش رو به آسمان است و براي عزيزانش دعا ميكند و ميان بغض لبخند ميزني وقتي ميفهمي كه همه سو قبله اوست و خدا را همه جا حاضر ميداند ، چه سجاده اش سوي ديگر از قبله است !.... دختر كه داشته باشي گاهي دلت ميلرزد از فكر اين كه روزي بر شانه مردي غير از پدرش تكيه زند...دختر كه داشته باشي همه زندگي ات پر ميشود از شيرين زباني...از فنجان هاي كوچك اسباب بازي، خالي از چاي !و پر از مهر كه بهنگام خستگي برايت مهيا ميشود، دختر كه داشته باشي در جواني هم حتي! مادر بزرگ مي شوي ،و نوه هايت ميشوند عروسك هايش....دختر كه داشته باشي براي هر شب بايد قصه اي نو داشته باشي تا آرام آرام پلك هايش را بر هم بگذارد و آخرين نواي عاشقانه را با صداي ظريف و كودكانه اش هر شب ، باران روحت كند وجسمت را از خستگي برهاند :مامان دوستت دارم
دختر كه داشته باشي گاهي به تماشاي فيلمي مي نشيني كه بازيگرش دختركي است با كفشهاي پاشنه دار ،كيف بزرگ ، مانتوي گشاد ، شال بلند كه به زور نگهشان ميدارد! همه را بر تنش ميبيني
دختر كه داشته باشي انگار خودت را با دست خودت پرورش ميدهي ...پاره تن نميشود كه همه جانت ميشود...
غم را به هر قيمت و زحمتي اگر در نهانخانه دل پنهان كني باز زل ميزند به چشمانت: مامان چرا خوشحال نيستي ؟! دختر كه داشته باشي بايد عاشق تر باشي ، خوشحال تر و شادتر و شكر گزارتر ... دختر كه داشته باشي مادرتر ميشوي ...دختر كه داشته باشي خوشبخت ميشوي و خوشبخت تر...
بر اين باورم :خداوند زني را كه دوست داشته باشد تاج مادري بر سرش ميگذارد ولي ... آن هنگام كه عاشق زني باشد به او دختر هديه ميدهد.. تا زنده ام براي اين عاشقي پروردگار شكرگزارش خواهم بود و اين هديه ، گرانبها ترين هديه همه عمرم است ...
روز دختر به همه دخترهاي گل و همه مامان هاي دختر دار مبارك، دلتون شاد و لبتون خندون 



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:پنجشنبه 5 مرداد 1396
نویسنده: مامی وانیا

امروز تو کاخ نیاوران یه جشنواره بود به اسم جشنواره تابستانه کودکی ، بنرشو چند روز پیش یکی از مامانا تو گروه تلگرامی گذاشت مام امروز رفتیم جالب بود کلی کارگاه اعم از بازی موسیقی ، قصه خوانی، یوگا، آزمایش و کاردستی و خلاصه کلی چیزای دیگه به وانیا کلی خوش گذشت و دوست داشت



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:جمعه 30 تير 1396
نویسنده: مامی وانیا

آخرین پنج شنبه تیر ماه رو با خونواده داییم و دایی وانیا رفتیم بقول وانیا پیک نیک ، خیلی خوش گذشت با وجود میترا و مهسا هم که دنیا به کام وانیا خانوم بود



ادامه مطلب


موضوع :
نوشته شده در:جمعه 30 تير 1396
نویسنده: مامی وانیا

و اما رسیدیم به یه مرحله جدید از زندگی وانیا خانم و اون هم ورود به مدرسه است انتخاب مدرسه یکی از سخت ترین و مهمترین کارهایی که باید انجام میدادم حدود سه چهار ماه طول کشید تا تونستم اینکار رو انجام بدم تقریبا تمام مدرسه های منطقه 3 و 4آموزش و پرورش و چند تا از مدرسه های منطقه 1 رو بررسی کردم دوست داشتم مدرسه ای پیدا کنم که صرفا درس نباشه بعضی وقتا پیش خودم فکر میکردم سواد تو این دوره زمونه خلاصه میشه بهیادگیری زبان و کامپیوتر بر خلاف مامانای دیگه که دوس دارن بچشون زود خوندن نوشتن رو یاد بگیره من ترجیح میدادم این روند کند و همراه با بازی و تفریح باشه چند تا مدرسه که بهشون سر زدم علاوه بر امتحان ورودی که گرفتن کلی هم تاکید روی درس و درس خوندن کردن و محیطشون هم یکم خشک و رسمی و یا بقول وانیا خانم سیاه بود اونها از لیست خط خوردن یکی دو تا هم مسیرهای دوری داشتن که اونهم باعث اذیت میشد تو سرما و تو گرما رفت و آمد یکم سخت بود بعضی از مدرسه ها هم بیشتر به سالن مد شباهت داشتن و چشم و هم چشمی توشون زیاد بود یسری مدرسه هم که فقط اسم در کردن و اون چیزی نیستن که میگن خلاصه بعد چند ماه تحقیق مدرسه پیشتازان رو انتخاب کردیم بنظرم برنامه هاشون طوری بود که رو اعتماد به نفس بچه ها خیلی کار میکردن و این خیلی نکته مثبتی بود البته من اول راضی به انتخاب این مدرسه نبودم چون تمام هوشمند بود و بچه ها با نوت بوک و قلم الکترونیک خیلی سر و کار دارن ولی با توجه به شرایط و برنامه مدرسه انتخاب نهایی شد مدارس غیر انتفاعی بر خلاف مدرسه دولتی سال تحصیلی رو از تیر ماه شروع میکنن و تیر و مرداد رو هفته ای سه روز مدرسه میرن شهریور رو تعطیل هستن و دوباره از اول مهر میرن مدرسه و الان وانیا خانم برنامه تابستونیش رو شروع کرده و فعلا که خیلی مشتاق و خیلی خوشحاله و امیدوارم تا آخر همین باشه برنامه کلی آموزش امسال شامل زبان ،موسیقی ابتدایی یا همون بلز، آموزش شنا، آموزش کامپیوتر، مهارتهای زندگی و کلی کارگاههای مختلف هستش که حالا برنامه تابستون را تو عکسها میزارم براتون کیفیت عکسها بخاطر اینکه با تلگرام برامون ارسال میشه بالا نیست امیدوارم که همه والدین بتونن بهترین تصمیم رو برای بچه هاشون بگیرن ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی
نوشته شده در:شنبه 17 تير 1396
نویسنده: مامی وانیا

عصر سومین پنج شنبه تیر ماه تصمیم گرفتیم که با خونواده دایی بریم شهربازی ارم خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم بعدشم رفتیم رستوران بوف شام خوردیم و یکم پیاده روی کردیم و برگشتیم خونه طبق معمول عکسها ادامه مطلب ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی
نوشته شده در:شنبه 17 تير 1396
نویسنده: مامی وانیا

هفتم تیر ماه عروسی دختر عمه وانیا خانم بود از اونجایی که باید میرفتیم ارومیه و راه دور بود و همسری هم وقت نداشت خیلی سریع رفتیم و برگشتیم دیگه فرصت نشد اونجا شهر رو بگردیم فقط به وانیا قول داده بودم که حتما موزه ببرمش که بردم عکسها رو میزارم که ببینین ...
 

 

 

 

 



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:شنبه 10 تير 1396
نویسنده: مامی وانیا

نیمه شعبان امسال مراسم نامزدی پسرعمه وانیا خانم تو شهر گرگان بود مام تصمیم گرفتیم با یه تیر دو نشون بزنیم هم سفری رفته باشیم و آب و هوایی عوض کنیم هم بریم نامزدی برای همین روز پنج شنبه صبح من و وانیا با هواپیما بسمت گرگان رفتیم و تا روز یکشنبه هم اونجا بودیم روز اول که وارد شدیم خیلی گرم بود ولی از عصر هوا خنک شد و دو سه روز بعدی هم با ما یاری کرد و خنک باقی موند خلاصه کلی خوش گذشت عکسهارم میزارم ادامه مطلب ببینید ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:دوشنبه 25 ارديبهشت 1396
نویسنده: مامی وانیا

سفر به کیش

آخرای فروردین ماه بود که تصمیم گرفتیم تا هوا خوبه و همه جام خلوته یه سفر برنامه ریزی کنیم و بریم که وانیا خانم هم با سفر رفتن آشنا بشه و بهش خوش بگذره تصمیم بر این شد که بریم کیش ولی از اونجایی که سر همسرم خیلی شلوغ بود نتونست ما رو همراهی کنه و مام با دوستمون حدیث و مشکات رفتیم اونجا کلی خوش گذشت و کلی واسه وانیا خانم تجربه های جدید داشت بر عکس انتظار من وانیا هیچ هیجانی برای سوار هواپیما شدن از خودش نشون نداد یکمی هم ناهماهنگ بودیم چون کیش شبگردی داره و وانیا خانم دیگه از ساعت 10 به بعد نمیتونست بیدار باشه ولی بهر حال خوش گذشت مخصوصا باغ پرندگان و پاراسل سواری عکسهارو ادامه مطلب ببینید ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مهمونی های دوستانه
نوشته شده در: 10 ارديبهشت 1396
نویسنده: مامی وانیا

جشن مبعث

با وجود این کانالهای تلگرامی و پیجهای اینستا جشنی نیست که ازش بی خبر بمونیم تا جایی که بتونم و شرایطم اجازه بده حتما وانیا رو به این جشنها میبرم جشن سرزمین شادی هروی یکی از اون جاهایی که یک تیر و دو نشون هستش هم میری جشن هم کلی بازی میکنی وانیام خیلی دوس داره چهارم اردیبهشت ماه بمناسبت مبعث جشن گرفته بودن و مام رفتیم کلی خوش گذشت هم به من هم به وانیا امیدوارم همه خوش باشن ...



ادامه مطلب


موضوع : قصه ششمین سال زندگی, قصه گردش و مسافرت خانوادگی
نوشته شده در:سه شنبه 5 ارديبهشت 1396
نویسنده: مامی وانیا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com