وانیا و محرم
روزها در پی هم آمدند و محرمی دیگر فرا رسید این سومین ماه محرمیه که وانیا خانم به جمع خونمون اضافه شده و اولین محرمی که با پای خودش نه با کالسکه میره بیرون امیدوارم به حق همین ماه عزیز خدا خودش نگهدار همه بچه ها از جمله وانیای ما باشه و اما این روزها کار ما اینه که هر روز که میریم بیرون بریم جلوی آتش نشانی محلمون و المانی رو که به خاطر ماه محرم درست کردن ببینیم اگه روزی چند بارم از اونجا رد شیم باید بایستیم که وانیا خانم اونو ببینه شب تاسوعا به قصد دیدن دسته های عزاداری بیرون اومدیم و سر از پارک در آوردیم روز تاسوعا به قصد پارک رفتیم بیرون ولی سر از خیابونهای شلوغ و پر از عزادار در آوردیم یه دو ساعتی گشت زدیم و برای وانیا یه نذری گرفتم و اومد...











