تولد مه سما
روز چهارشنبه 18 دی ماه خاله زهرا برا دخترش مه سما جون تولد گرفته بود و مارو هم دعوت کرده بود شب قبل از تولد رفتیم بیرون یه آویز لباس دیدم که بر عکس بقیه بصورت عمودی بود و کلی خوشحال شدم از اینکه تو بالکن جای کمتری اشغال میشه بخاطر همین خریدمش و اوردمش خونه اما بر عکس بقیه باید سر هم میشد چون بابا اونشب کلاس داشت و دیر میومد شروع کردم به سر هم کردنش که آخرای کار یکی از میله هاش در رفت و خورد رو انگشت کوچیکه پام چنان ضعفی منو گرفت که نگو ولی چشمتون روز بعد نبینه یک لحظه دیدم تمام صندل پام پر خون شد هی به وانیا میگم مامانی برو درو باز کن به الهام ( دختر همسایه روبرومون ) بگو بیاد اونم چسبیده به من و گریه میکنه خلاصه به مکافاتی تا در ورودی خودمو...
مهمونی خونه آزاده و شیما جون
و اما اولین روز از بیست و ششمین ماه زندگی وانیا با مهمونی شروع شد اونم مهمونی خارج از شهر تهران رفتیم خونه آزاده جون رفتنی مزاحم یاسمن جون بودیم و برگشتنی به سهیلا جون زحمت دادیم دست جفتشون درد نکنه خیلی روز خوبی بود و خوش گذشت مخصوصا که یه مهمون ویژه هم داشتیم و اونم کسی نبود جز نیر عزیزم ولی بازم باید گله کنیم که بدون آرین اومده بود صبح ساعت 8 بیدار شدیم و حاضر شدیم ساعت 9 از خونه زدیم بیرون و بعد از ظهر هم حدودای 7 رسیدیم خونه سه شنبه هم خاله مریم مامان هانا دعوت کرده بود که موفق نشدیم بریم ولی از همین جا میگیم مریمی دوست داریم چهارشنبه هم رفتیم خونه خاله شیما برای اولین جلسه صندوق خیلی خوش گذشت ساعت 3.30 یه آژانس گرفتیم رفتیم دنبال هدیس ...
اولین ماه از سومین سال زندگی
تولد دو سالگی گلم
بالاخره موفق شدیم تولد وانیا خانم رو با 20 روز تاخیر در روز جمعه 15 آذر ماه بگیریم البته یه جشن کوچولو و خودمونی بود ولی نکته مهم این بود که وانیا خانم یروز شاد گذروند که این از همه چیز مهم تره اینم از امسال که گذشت انشااله سالهای بعد که بزرگتر میشه تولدای مفصل تری می گیریم امسال تم تولد رو دورا انتخاب کرده بودیم که وانیا دوست داره عکسهاشم میزارم ادامه مطلب... کارت دعوت اینم تاج و جعبه دستمال کاغذی بخشی از تزئینات تولد وانیا صبح روز تولد در حال ناخونک زدن به تنقلات اینم میز غذا بشقابهای تنقلات و کیک اینم کیک تولد که بازم از شیرینی فروشی...
مهمونی یاسمن جون
روز پنج شنبه 7 آذر ماه خاله یاسمن زحمت کشیده بودن و یه مهمونی ترتیب داده بودن و مارو هم دعوت کرده بودن طبق معمول ما با هدیس و مشکات جون رفتیم اقا بهروز زحمت کشیدن اومدن دنبالمون مثل همیشه اولین نفر بودیم بعد دوستان دیگه تشریف آوردن کلی با هم گفتیم خندیدیم شماهام با هم بازی کردین خیلی خوش گذشت در اخر هم همه دوستان رفتن من و وانیا تا ساعت 9.30 مزاحم یاسمن جون بودیم خیلی خوش گذشت یاسمن جون بازم ممنون از دعوتت عزیزم عکسهارم میزاریم ادامه مطلب ... اینم وانیا خانم و دوستاش در حال شیطنت اینم جمع مامانا البته جای هدیس و مشکات تو این عکس خالیه اینم قسمت خوشمزه مهمونی که یاسمن جون خیلی زحم...
آتلیه دو سالگی
اینبار برای 2 سالگی وانیا خانم رفتیم آتلیه پاپا ساعت 12 وقت گرفته بودم که وانیا خانم نه خسته باشه نه گشنه ولی چه فایده که از هر بک گراندی که چیده شد یه سوژه پیدا کرد واقعا نفس گیر بود فقط خوبی این آتلیه این بود که سی دی عکسها رو داد تا بیاییم خونه انتخاب کنیم واقعا چه فکر عالی کردن ... ...
آخرین ماه از دومین سال زندگی
متولدین امروز نی نی وبلاگ
متولدین امروز تولد همه 25 آبانی ها مبارک ...
تولدت مبارک عزیزم
باغ ِ گل کنار ِ چشم های تو بی طراوت است ... تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... عزیز دلم... تو کودکی های منی یا کودکی های پدرت ؟ تو کدام ِ مایی ؟ که انقدر دلنشین و ُ دلبرانه ای ! فدای تو تمام ِ لحظه های من . دختر رويايي ِ من دنيا اگر خودش را بكشد نمي تواند به عشق من به تو شك كند . تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره و ُ گمان صداي قلب تو ... صداي زندگيست . &nb...









