دخترم 30 ماهه شد
مهمونی یاسمن جون و بعدش
روز چهارشنبه 3 اردیبهشت ماه جلسه پنجم صندوق خونه یاسمن جون بود حدیث و مشکات اومدن خونه ما و با هم یه آژانس گرفتیم و رفتیم خونه یاسی جون دوباره همه دوستان دور هم جمع شدیم طبق معمول قرعه کشی کردیم و مهمونی تموم شد بعد از اینکه همه دوستامون رفتن من و حدیث و شیما موندیم که یکم به یاسی کمک کنیم که خونرو جمع کنه بعدش همسر یاسمن جون اومد و ما خواستیم که ازش اجازه بده تا یاسمن هم با ما بیاد که بریم خونه حدیث چون آقا بهروز برای ماموریت کاری رفته بود شمال ولی اقا حمیدرضا گفتن که چرا یاسمن رو ببرید شما بمونید اینجا و اینجوری شد که ما موندگار شدیم وای خیلی خوش گذشت همه به ما و هم به بچه ها تا دمدمای صبح بیدار بودیم و گفتیم و خندیدیم من و حدیث که تا صبح ...
آتلیه دو و نیم سالگی
بالاخره بعد از چند هفته تاخیر اومدیم انقد مطلب و عکس دارم که بزارم این سه هفته بخاطر مریضی وانیا نشده بزارم ولی علی الحساب عکسهای آتلیه رو میزارم چون حجماشون کمه و خیلی وقت نمیگیره تا بعدا بیام بقیه مطالبو بزارم روز 5 شنبه 25 اردیبهشت دقیقا روز تولد دو و نیم سالگی وانیا براش از آتلیه پاپا وقت گرفتم با وجود سختیش ولی عکسهای خوبی شد هر چند رو کمک بابا هم حساب کرده بودیم ولی بابایی رفت ساوه و ما بازم تنهایی رفتیم بعد از اونجام با دخترم رفتیم رستوران مادر و غذا خوردیم و وانیا یکم بازی کرد جای همگی خالی خوش گذشت حالا عکسهارو میزارم ادامه مطلب ببینید اینم عکسهای رستوران مادر &nbs...
به بهانه روز مادر
مادر مهربانم، آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگیام، نفس هایت، تنها بهانه نفس كشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم شد روزت مبارك من و وانیا این روز رو به همه مامانایی که به وبلاگمون سر میزنن تبریک میگیم روزتون مبارک آسمان را گفتم می توانی آیا بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم خاک را پرسیدم می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم ...
بیست و نه ماهگی
اولین هفته پس از تعطیلات نوروز
مهمونی گلاره جون
و اما جلسه چهارم صندوق و اولین دورهمی سال 93 خونه دوستمون گلاره جون بود من و شیما و هدیس از ظهر پیش هم بودیم و بعدشم با سولماز جون رفتیم خونه گلاره خیلی خوب بود و دوستامون رو بعد از مدتها دیدیم شبم با آژانس اومدیم خونه هدیس یکم نشستیم و همسری اومد یه چایی خوردیم و آقایون همسرا هم همدیگرو دیدن و اومدیم خونه بازم ممنون گلاره جون و اما طبق معمول عکسها ... وانیا و دوستاش وانیا و ابراز علاقشون به مشکات و مه سما اینم بقیه نی نی ها مشکات خانم بدون شرح اینم آرتا خیلی باحاله این عکسش ...
وانیا خانم و تعطیلات عید
چهارشنبه سوری
تو این پست میخواییم یکم برگردیم به عقب و بریم روز سه شنبه اخر سال 92 یا همون چهارشنبه سوری خودمون طبق معمول همیشه دیدیم آقایون همسرا درگیر کارهای خودشون هستن و بیرون رفتن تنهایی هم خطرناکه بخاطر همین تصمیم گرفتیم این روز رو تو خونه و با دوستان سپری کنیم بخاطر همین رفتیم خونه زهرا جون من و شیما و هدیس با هم و تداعی خانم هم یکی دو ساعتی بعد از ما اومد زهرا جون زحمت کشیده بود و برای نهار پیتزا درست کرده بود خیلی خوش گذشت تا حدودای ساعت 8 شب اونجا بودیم گفتیم و خندیدیم و بچه هام طبق معمول شیطنت کردن از همین جا دوباره از زهرا و دختر گلش تشکر میکنیم و امید داریم که این جمعها بازم تکرار بشه ... وانیا خانم و دوستاش در کنار همدیگه ...







