وانیاوانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

خاطرات من و دخترم

وانیا و محرم

روزها در پی هم آمدند و محرمی دیگر فرا رسید این سومین ماه محرمیه که وانیا خانم به جمع خونمون اضافه شده و اولین محرمی که با پای خودش نه با کالسکه میره بیرون امیدوارم به حق همین ماه عزیز خدا خودش نگهدار همه بچه ها از جمله وانیای ما باشه و اما این روزها کار ما اینه که هر روز که میریم بیرون بریم جلوی آتش نشانی محلمون و المانی رو که به خاطر ماه محرم درست کردن ببینیم اگه روزی چند بارم از اونجا رد شیم باید بایستیم که وانیا خانم اونو ببینه شب تاسوعا به قصد دیدن دسته های عزاداری بیرون اومدیم و سر از پارک در آوردیم روز تاسوعا به قصد پارک رفتیم بیرون ولی سر از خیابونهای شلوغ و پر از عزادار در آوردیم یه دو ساعتی گشت زدیم و برای وانیا یه نذری گرفتم و اومد...
24 آبان 1392

یک روز با مشکات و وانیا

روز سه شنبه 14 آبان ماه هدیس جون کاری براش پیش اومده بود و مشکات آورد خونه ما تا با وانیا بازی کنه فکر کنم اونروز یکی از معدود روزایی بود که وانیا اصلا غر نزد با هم بازی کردن تلویزیون تماشا کردن صبحانه و نهار خوردن و ... اینم بگما مشکات خیلی دختر خانم و حرف گوش کنی بود چند تا عکس دارم ازشون میزارم ادامه مطلب البته روز قبلشم با هم پارک بودیم عکسهای پارک رو هم گذاشتم  خانم خانما دارن تلویزیون تماشا می کنن ساعت 7.5 صبحه و دارن خوراکی میخورن اینم بازیها و شیطنتاشون اینم ابراز محبت عشقولانه مشکات وانیا رو می بوسه وانیام داره براش بوس میفرسته اینجام مشکات داره به وانیا آب میده بخوره ا...
21 آبان 1392

بازم تولد

و اینبار تولد یه پرنسس کوچولو بنام هانا که روز جمعه 10 آبان ماه برگزار شد به ما که خیلی خوش گذشت دست مریم جون هم درد نکنه اینم عکس پرنسس کوچولومون بقیه عکسهارم تو ادامه مطلب ببینید وانیا خانم تو راه خوابش برد و یه یساعتی هم خوابید وانیا خانم و شیطنتاش اینجام رفته پشت رگال لباسها قایم شده اینم بقیه نی نی ها و اما قسمت خوشمزه تولد که خیلی عالی بود مریم جون دستت درد نکنه عزیزم اینم تولد بازیمون اینم بازی آخر تولد ...
11 آبان 1392

اولین پارک پاییزی با نی نی های کلوپ

امروز دوشنبه 29 مهرماهه و با چند تا از دوستامون قرار گذاشتیم بریم پارک شریعتی یا کورش با اینکه تعداد کمی از بچه ها اومده بودن ولی خیلی خوش گذشت جای بقیه دوستان خالی ...   وانیا قبل از رفتن تو آسانسور خونمون اینجام منتظرم وایسادیم تا مشکات و مامانش بیان اینم زمین بازی و بقیه ماجرا اینم آریا مهر عزیز اینم نی نی ها و مامانا ...
30 مهر 1392

تولد گروهی نی نی های کلوپ

امسال تولد گروهی بعد از افت و خیزهای فراوان بالاخره در روز جمعه 19 مهرماه در خانه کودک تماشا تو شهرک غرب برگزار شد ما هم حدود ساعت سه و نیم رفتیم دنبال خاله هدیس و مشکات بعدش رفتیم همسری ما رو گذاشت اونجا و خودش برگشت که به کارهای عقب افتادش برسه خیلی خوب بود خوش گذشت نی نی هامونم یکسال بزرگتر شده بودن و همه رفتارهاشون متفاوت بود ایشالاه بتونیم سالیان سال کنار هم این جشن رو برگزار کنیم عسکهارم میزارم ادامه مطلب هر چند من عکس زیادی هم نگرفتم و این عکسها رو از دوستان گرفتم   وانیا خانم تو ماشین خوابش برد و یه نیم ساعتی هم تو سالن رو مبل خوابیده بود اینم ابزار محبت مشکات عزیز به وانیا وانیا خانم از خواب بیدار شده و دار...
23 مهر 1392